مؤلف مجهول

10

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

و شيخ صفى نيز با او رفاقت كرد تا شب عيد شيخ زاهد روى خود را به خاك نهاده گفت : خداوندا توبه كردم . حقا كه دست بالاى دست بسيار است « 1 » . پس روز عيد مريدان ديدند كه شيخ دست جوان تركى را گرفته از خانه بيرون آمد . مريدان را رشك غالب شده هر يك سخنان مىگفتند . شيخ به نور معرفت دريافته گفت شك به خاطر مرسانيد دربارهء اين جوان . از جملهء مريدان ، شيخ صالح را چيزى به خاطر رسيد . شيخ دريافته گفت كه اگر از شيخ صفى حلّيّت طلب نكنى چون بميرى خاك تو را قبول نكند . و در آن نزديكى شيخ صالح فوت شد ، خاك او را قبول نمىكرد و مدت هفت ماه او را در اقصاى عالم گردانيدند ، آخر او را به خدمت شيخ زاهد آوردند . شيخ فرمود كه هر گاه شيخ صفى او را حلال كند ، خاك او را قبول مىكند . پس او را به خدمت شيخ صفى آوردند و شيخ فاتحه به جهت او بخواند و او را برده دفن كردند خاك قبول نمود . القصه شيخ صفى به خدمت شيخ زاهد مىبود ، كار او به جايى رسيد كه شيخ زاهد رشك به حال او مىبرد . شيخ زاهد به مريدان گفت كه زنهار با اين جوان به ادب سر كنيد كه او برگزيدهء خداست . و شبى شيخ زاهد به خواب ديد كه از غيب « 2 » جبه‌اى به شيخ صفى شفقت شد . شيخ صفى نيز در خواب ديد كه تاجى بر سر او نهادند و شمشير غلاف سرخى بر كمرش بستند . در عالم خواب آن تاج را از سر برداشت ديد كه آفتاب شد و عالم روشن شد . باز تاج را بر سر گذاشت . چون روز شد ، به خدمت شيخ زاهد آمد . چون چشم شيخ بر او افتاد ، گفت كه اى فرزند مبارك باشد اين دولت كه به تو [ روى ] داد . شيخ گفت واقعه را تو مىگويى يا من بيان كنم ؟ گفت كه امر از شيخ است . شيخ زاهد فرمود كه مژده باد تو را كه

--> ( 1 ) - مصرع دوم اين بيت چنين است : در جهان پيل مست بسيار است ، ( امثال و حكم دهخدا ) ( 2 ) - اصل : حيه .